اولین روز پیش دبستانی ثنا گلی
بالاخره سفر به پایان رسید.روز پنج شنبه رفتیم شیرازو جمعه همراه مامان جون طیبه برگشتیم بوشهر. شنبه استراحت کردیم.نمیتونم بگم که استرس رفتن به پیش دبستانی برای من کمتر از ثنا بود.
سال قبل که اومدیم بوشهر ، مهدش تعریفی نداشت و ثنا دچاراسترس و بعدش حالت تهوع میشد.این حالت مونده روش تا امسال.هر چی دکتر و روانپزشک بردیم افاقه نکرد..gif)
برای همین امروز هم برای خودش،هم برای من روز سختی بود.مامان جون رو برای همین آوردیم که پیش ثمین بمونه تا یکی دو هفته ی اول خودم ببرمش که خوب آشنا بشه و عادت کنه به محیط بعد براش سرویس بگیریم.خدا رو شکر که خانم مربیش خیلی مهربونه و با تجربه.بچه های کلاسشون هم خوب بودن و هم اکتیو.با هم شعر آمادگی رو یاد گرفتن و خوندن.
ثنا خیلی خوشش اومد
طوری که به زور آوردمش خونه.امشب میگفت:" باید زود بخابم تا زود بیدارشم"الحمدلله.خدایا هزاران مرتبه شکرت.بالاخره یکی از مشغله های فکری که چندین ماهه به سراغم اومده بود تموم شد..gif)



اولین روز پیش دبستانی ثنا گلی
